وقتی ترانه توی خودم شکل می گرفت

ای تویی که هر نگاهت

مرهم یه دنیا درده

اسم تو رمز عبور از

وحشت این شب سرده

ای که همدست تو میشه

ازشبِ  حادثه رد شد

می شه با تو بی کتابم

قصه ی عشقو بلد شد

 پس نزن از خاطراتت

دستای خاطره هامو

بذا وا کنم دوباره

توی خلوت تو پامو

بذا عادت کنه دستام

سهم دستای تو باشه

بذا این نگاه خسته م

با نگاهت آشنا شه

بذا خالی بشه از من

این تنی که بی تو هیچه

بذا تو کوچه ی قلبم

عطر خوب تو بپیچه

منو پر کن از حضورت

ای تو تکرار نجابت

تا ته قصه با من باش

ای تو خوبِ بی نهایت


پويا آريانا

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 10:18  توسط پویا آریانا | 

آخرين كليد قصر آرزوم
منو با تنهاييام تنها نذار
منو كه رد شدم از خودم ديگه
ميون غربت اين شب ها نذار
كاشكي دستاتو تو دستام بذاري
تا بگم دنيا تو دستاي منه
كاش مي شد هق هق دلتنگيه من
يه روزي رو شون ي توبشكنه
كاش مي شد مال خود خودم بشي
بياي و دردمو از من بگيري
گرمي تنت بشه سهم تنم
دستاي سردمو از من بگيري
ای تو همسایه ی دلخستگیام

منو رد کن از شب دلهره ها

بیا خط بکش رو کابوسم و بعد

منو با خودت ببر تا رویا

كم كن اين فاصله هاي خسته رو
بيا و كنار خستگيم بشين
واسه من یه اتفاق تازه باش
بانوي خاطره هاي بهترين


پويا آريانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 13:33  توسط پویا آریانا | 
به جانبازان:

تو دلت تو آسموناس
تنت اين جا رو زمينه
تو تنت تيره و تركش
تو دلت ميدونه مينه
بگو كِي خنجر خردل
خط كشيد روي نفس هات
كي با سرفه هاي خشدار
برفك انداخت توي دنيات
بگو پاهاتو كدوم خط
توي قصه جا گذاشتي
بگو چي ديده بودي كه
رو خودت هم پا گذاشتي

وقتي خواستي بگذري ازين كوير بد مسير
آسموني دست ما زمينيا رو هم بگير

خوش به حالت توي دنيا-
يي و بي خيال دنيا
خوش به حالت پشت ابرا
يه چيزايي كردي پيدا
خوش به حالت كه تو دستات
شبنم و ستاره داري
مي بري بوي خدا رو
هر كجا كه پا مي ذاري
خوش به حالت كه تو قلبت
رمز« يا فاطمه» اي هست
كه باهاش مي توني رد شي
از تو كوچه هاي بن بست

وقتي خواستي بگذري ازين كوير بد مسير
آسموني دست ما زمينيا رو هم بگير


پویا آریانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 17:38  توسط پویا آریانا | 

آخرين كليد قصر آرزوم
منو با تنهاييام تنها نذار
منو كه رد شدم از خودم ديگه
ميون غربت اين شب ها نذار
كاشكي دستاتو تو دستام بذاري
تا بگم دنيا تو دستاي منه
كاش مي شد هق هق دلتنگيه من
يه روزي رو شون ي توبشكنه
كاش مي شد مال خود خودم بشي
بياي و دردمو از من بگيري
گرمي تنت بشه سهم تنم
دستاي سردمو از من بگيري
ای تو همسایه ی دلخستگیام

منو رد از شب دلهره ها

بیا خط بکش رو کابوسم و بعد

منو با خودت ببر تا رویا

كم كن اين فاصله هاي خسته رو
بيا و كنار خستگيم بشين
واسه من یه اتفاق تازه باش
بانوي خاطره هاي بهترين


پويا آريانا

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 13:17  توسط پویا آریانا | 

ای واسه من مثل هوا

 ای واسه من مثل نفس

اي واسه من جرئت پر-

گرفتن از تواين قفس

دلم گرفته از همه

از این روزای بی کسی

هم خونه ی دلتنگیام  

پس کی به دادم می رسی؟

با دستای مهربونت

به من دوباره جون بده

رهام کن از دلهره ها

خودت بهم اومن بده

نذار که خاطراتمون

دس توی دست غم بدن

نذار که باز فاصله ها

دستامونو به هم بدن

 

کاری نکن که رد پام

حتا به رویات نرسه

کاری نکن بمیرم و

دستام به دستات نرسه

 

يه كاری كن که بغض من

بشکنه رو شونه ی تو

کاری بکن دل نکنه

بوسه هام از گونه ی تو

 

من جاده م آخرش باید

به شهر چشمات برسم

من و تو تقدیر همیم

به عشق پاکمون قسم

 

پویا آریانا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 9:54  توسط پویا آریانا | 

به سرم زده بگیرم منو آتیش بزنم

بردارم خط بکشم رو اسم هر چی که منم

نمی خوام ردی ازم بمونه تو ترانه هام

نمی خوام سگدونیا پر بشه از عطر تنم

تو خودم قدم زنون گلایه هامو می شمرم

تو خودم سر گیجه داره بند بند بدنم

داره از خودم بدم / میاد و می ره لحظه هام

توی این سنگینی بار گناه بودنم

.

.

دیگه چیزی به شکستنم نمونده آخه من

عطر کافورو دارم حس می کنم رو کفنم

                                 

                                   پویا آریانا

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 12:27  توسط پویا آریانا | 
خونه تون اندازه ي خودت واسم خاطره داره

حتا عمر هر درختش، مي دونم چن تا بهاره

حياط نقلي و دلباز پر از عطر اقاقي

من و تو همبازياي مونده از اون روز باقي

نم بارون عطر خاك و خاطره ، من

گريه هامو گم مي كردم با تو تا به تو رسيدن

يادته عزيز روزاي طلايي غريبم

اون روزايي رو كه حالا از تمومش بي نصيبم

يادته تنگ غروبا با يه دنيا بي گناهي

خستگيمونو مي ذاشتيم ، لب حوض پر ماهي

يادته گلاي سرخ باغچه ي دلواپسي رو

زير سقف آسمون مزمزه ي هم نفسي رو

... توي دنيا به خدا اين قصر كاهگلي بسم بود

تو با من بودي و اينگار همه دنيا تو دسم بود

                                         

                                      پویا آریانا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 10:20  توسط پویا آریانا | 
بی تو اون آیینه رو دیوار خونه

نمی تونه نشکنه نه نمی تونه

تو که نیستی درا درمونده و گیجن

 توكه نيستي دل اين پنجره خونه

دیوارا از غم دوریت طبله کردن

ساعت دیواریمون غرق جنونه

سقف خونه داره می ریزه عزیزم

بی تو چی می تونه رو پاهاش بمونه؟

تو که رفتی خونه مون خونه نشین شد

کوچه مون زندونیه دست خزونه

 

هم ترانه همنفس هم خونه ی من

بر ندار سایه تو از سر زمونه

پویا آریانا

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:55  توسط پویا آریانا |